فال حافظ
قالب های نازترین
به نام اهورا مزدا
تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان هرگز نخواب کوروش و آدرس kooroshpedia.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.
با تشکر
آریامهر لقب محمدرضاشاه پهلوی واپسین شاه ایران بود و امروزه یکی از لقبهای فرزند او رضا پهلوی دوم نیز هست. معنی این نام «خورشید آریاییان» است.
این لقب در تاریخ ۲۴ شهریور۱۳۴۴ خورشیدی در یک نشست در پارلمان شورای ملی به محمدرضا پهلوی داده شد. تاجگذاری او پس از آن یعنی در تاریخ ۴ آبان۱۳۴۶ خورشیدی انجام یافت.
پس از رویداد انقلاب ۱۳۵۷ در ایران، رضا پهلوی فرزند محمدرضا شاه، غیابی و در تبعید از سوی پادشاهخواهان (سلطنتطلبان) ایرانی جانشین پدر در جایگاه شاهنشاهی شناخته شد و در همین راستا با نام رضا پهلوی دوم لقبهای شاهنشاه و آریامهر را نیز در تاریخ ۵ مرداد۱۳۵۹ خورشیدی از سوی همان گروه به دست آورد.
مرداویج بن زیار بن وردانشاه گیلی[۱][۲] (همچنین: مرداویج جیلی[۳]) ، بنیادگذار سلسله زیاری در سده چهارم هجری / دهم میلادی است. وی پایههای حکومتی را پی نهاد که فرمانروایانش میان سالهای ۳۱۶ تا ۴۳۵ هجری/ ۹۲۸ تا ۱۰۷۷ میلادی بر بخشهایی از سرزمینهای گرگان، قومس، طبرستان، دیلم، گیلان، قزوین، ری، اصفهان و خوزستان فرمان راندند. زیاریان به همراه دیگر شاخههای دیلمی در غرب و شرق ایران به یاری گروهی از سلسلههای محلی کوچک و بزرگ ایرانی، حدود دو سده بر ایران فرمانروایی کردند. دو سدهای که به سان پلی عصر چیرهگی اعراب را به حکومت ترکان پیوند میداد، در تاریخ ایران جنبشهای استقلالخواهی این حکومتهای محلی ارزشی ویژه دارد.
شانزدهم جولای 931 ميلادي «مرداويج» قهرمان ملي ايرانيان كه براي احياء استقلال، آزادی و حاکمیت ملی ايران كمر همت بسته بود شهر همدان را از عوامل خليفه عباسي پس گرفت و آنجا را به نام «مردم ايران» متصرف شد. همدان كه از آن به عنوان نخستين پايتخت ايران در هزاره اول پيش از ميلاد نام برده مي شود در سال 642 ميلادي (سال شكست ارتش ايران در نهاوند از عرب)، سقوط كرده بود.
مردآويز که از شمال ايران بپاخاسته بود سپس مناطق مرکزی ازجمله كاشان و اصفهان را متصرف شد؛ اصفهان را پايتخت ايران اعلام كرد و نخستين جشن سده پس از اضمحلال امپراتوري ساسانيان را در بهمن ماه در سال 933 ميلادي در آن شهر برگزار و تاکید کرد که مراسم «نوروز» و اعیاد ملی دیگر عينا مطابق عهد قديم برگزار شود و کسی جز به فارسی سخن نگوید.
ابوجعفر محمد ابن جرير طبري مورخ نامي ايران و صاحب تاريخ 16 جلدي طبري به سال 922 ميلادي درگذشت و موفق نشد شرح قهرماني هاي وطندوستانه هموطن خود، مرداويز، را برنگارد. در آن زمان در هر گوشه اي از ايران قهرماناني بپاخاسته بودند تا به وطن عظمت گذشته و استقلال بخشند و زبان پارسي را زنده نگهدارند كه درميان مازندراني ها و گيلاني ها (ديلمان) - اسفار (اسوار)، ماكان، مرداويز و پسران بويه بلند آوازه ترند.
کار بزرگ وجود ندارد، به شرطی که آن را به کارهای کوچکتر تقسیم کنیم
ژوئيه سال 513 پيش از ميلاد، و طبق محاسبات تقويمي مورخان اروپايي؛ 13 ژوئيه ( 23 تيرماه و روزي چون امروز) ارتش ايران نيروهاي كنفدراسيون گتائه Getae را در كنار دانوب جنوبي، منطقه داكيه Daci =Dacia (تلفظ انگليسي: دي شيا = روماني امروز) شكست داد و سراسر بالكان شرقي را ضميمه قلمرو ايران ساخت (بالكان به معناي رشته كوههاي جنگلي، منطقه اي است كوهستاني شبه جزيره شكل در جنوب شرقي اروپا، از درياي آدرياتيك تا درياي سياه).
به فرمان داريوش بزرگ، ارتش ايران به فرماندهي سپهبد بغابيش (بغابيشه) براي سركوب سيتي ها از درياي مرمره گذشته و پاي به اروپا نهاده بود. حاكمان محلي براي ايستادگي در برابر نيروهاي ايران كه مركب از هشتاد هزار تن بودند كنفدراسيون «گتائه» را تشكيل داده بودند كه پس از چند روز نبرد، 13 ژوئيه شكست خوردند و روماني و مولداوي (مولدواي امروز) تا اوكراين از آن ايران شد. داريوش اين پيروزي، و دليل لشكركشي به اروپا را در كتيبه اي شرح داده و مناطق متصرفه را نام برده است.
هرودوت در كتاب چهارم و عمدتا در صفحه 93 اين كتاب به شرح جنگ دي شيا (داكيه) پرداخته و استرابو منطقه مفتوحه ايران در پيروزي داكيه را «دائويDaoi» ناميده است - منطقه اي كه رومي ها آن را در جنگهاي سال 101 تا 106 ميلادي تصرف و سپس «رومانيا» خوانده شده است. مورخان اروپايي نبرد ژوئيه 513 پيش از ميلاد در داكيه را از بزرگترين رويدادهاي دنياي باستان و نخستين پيشروي نظامي بزرگ و عميق شرق (آسيا) در غرب (اروپا) بشمار آورده اند.
داريوش بزرگ دو سال پيش از جنگ «دي شيا (روماني)»، در سال 515 پيش از ميلاد كار ساختن تخت جمشيد را آغاز كرده بود.
در این خاک زرخیز ایران زمین
نبودند جز مردمی پاک دین
همه دینشان مردی و داد بود
وز آن کشور آزاد و آباد بود
چو مهر و وفا بود خود کیششان
گنه بود آزار کس پیششان
همه بنده ی ناب یزدان پاک
همه دل پر از مهر این آب و خاک
پدر در پدر آریایی نژاد
ز پشت فریدون نیکو نهاد
بزرگی به مردی و فرهنگ بود
گدایی در این بوم و بر ننگ بود
وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است که شما چیز زیادی از آن نخواسته اید
باران باش و ببار و نگو که این کاسههای خالی از آن کیست
آن چه جذاب است آسانی نیست ، دشواری هم نیست ، بلکه دشواری رسیدن به آسانی است
منشور کورش هخامنشی، کهنترین بیانیه حقوق بشرِ شناخته شده جهان و سند سربلندی ایرانیان از همزیستی آشتیجویانه و گرامیداشتِ باورها و اندیشههای همه مردمان تابعه در هنگامه بنیادگذاری نخستین امپراطوری جهان است. دنیای باستان همواره از آتش جنگها و یورشهای بیپایان در رنج بوده است و کشورهای آشتیجو نیز ناچار بودهاند تا برای رهایی مردمان خود از تاختوتازهای همیشگی همسایگان ناآرام، به رویارویی و چیرگی بر آنان بپردازند. اما مهم این است که پیروزمندانِ میدان نبرد و چیرهشدگان بر شهرها، چگونه با سپاه شکسته و مردم فرودست رفتار میکردهاند؟ تاریخنامههای بشری بازگوکننده رفتار نیک کورش بزرگ، پادشاه نیرومندترین کشور آنروز جهان، و کنشهای ستیزنده دیگر فرمانروایان گیتی بوده است.
هرمز رسام (۱۸۲۶- ۱۹۱۰) کاشف استوانه کورش در بابل
دریپهتیس دختر داریوش سوم و استاتیرای دوم بود.
در در سال ۳۳۳ پیش از میلاد، نبرد ایسوس بین سپاه اسکندر و داریوش رخ داد، داریوش که عنوان فرماندهی سپاه را هم خود، برعهده گرفته بود، در این نبرد کم مانده بود که اسیر شود ولی ایرانیها خیلی فداکاری کرده و به او فرصت لازم برای فرار را دادند اما در این جنگ چادرهای داریوش، همراه با غنائم فراوان به تصرف سپاه اسکندر در آمد. در یکی از این چادرها خانوادهٔ داریوش شامل مادر او سیسییگامبیس و استاتیرای دوم همسر داریوش و فرزندان داریوش شامل: دختر داریوش که همنام مادر استاتیرا (دختر داریوش سوم) خوانده میشد و دریپهتیس و پسر پنج سالهٔ داریوش بودند که همگی اسیر شدند. [۱] بعد از این شکست داریوش به اسکندر تقاضای صلح داد و شرائط صلح، پرداخت غرامت از طرف ایران و ازدواج با خانوادهٔ سلطنتی ایران و واگذاری آسیای صغیر به اسکندر بود و درازای این گذشتها از اسکندر خواسته شده بود که خانوادهٔ داریوش را مسترد دارد. این شرائط را اسکندر نپذیرفت.[۲]
در سال ۳۲۴ پیش از میلاد اسکندر کوشید جهت ایجاد دوستی بین ایرانیان و مقدونیها که قوام امپراتوری نوبنیاد وی جز براساس آن استوار نمییافت، طرحی تازه بریزد. از این رو در ضیافت باشکوهی که برپا کرد اسکندر به همراه هشتاد تن از افسران و سرداران خویش با زنان پارسی ازدواج کردند. خود او با استاتیرا (دختر داریوش سوم) ازدواج کرد و نزدیکترین دوست و سردارش هفستیون با دختر کوچکتر داریوش دریپهتیس وصلت کرد.[۳]
بعضی از محققین ذکر کردهاند که دریپهتیس به همراه خواهرش استاتیرا، توسط روشنک همسر دیگر اسکندر به قتل رسیده است.[۴]
شعر در ادامه مطلب
روزی امپراتور یونان به کوروش بزرگ گفت : ما برای شرف می جنگیم ولی شما برای ثروت !!
کوروش بزرگ گفت : آری ، هر کس برای نداشته هایش میجنگد !!
ايالت كرمان 27 ژوئن سال 967 ميلادي (ششم تيرماه) به متصرفات فناخسرو ديلمي پيوست. در آن زمان ايالت كرمان كه جنوب آن را خليج فارس و درياي عمان تشكيل مي داد به مراتب وسيعتر از امروز بود. با پيوستن كرمان به قلمرو عضدالدوله، سراسر ايران داراي حكومت هاي ايراني شد كه سامانيان و آل بويه سهم بيشتري داشتند. قلمرو عضدالدوله پس از پيوستن كرمان، شامل سراسر جنوب و مركز ايران بود.
فناخسرو معروف به عضدالدوله پسر ركن الدوله در اصفهان به دنيا آمده بود. پدر و دو عموي او از ديلمان (شمال ايران) برخاسته بودند كه به همراه «ماكان كاكي» و مرد آويز پرچم استقلال ايران و جدا ساختن آن را از قلمرو خلفاي عباسي برافراشته بودند و موفق به اين كار مهم شدند. بغداد به تصرف علي بويه (عماد الدوله) درآمد و از آن زمان، خلفاي عباسي تحت نفوذ و اقتدار ايرانيان قرار داشتند.
از زمان ديلميان بود كه مذهب شيعه (اثني عشري) به صورت ستون اصلي ناسيوناليسم ايراني درآمد. به عبارت ديگر، ناسيوناليسم ايراني باعث تقويت مذهب شيعه شد. هدف بوئيان ديلمي اين بود که ايران را کاملا از عربان دور سازند و ايرانيان راضي به جنگ با عربان شوند که عمدتا غير شيعه بودند، زيرا که جنگ مسلمان با مسلمان نهي شده است. بوئيان خود را از فرزندان بهرام گور و ساسانيان مي دانستند كه در زمان ساسانيان نيز آيين زرتشت ستون اصلي ناسيوناليسم ايراني بود و امپراتوري ايران قرنها به صورت يكي از دو ابرقدرت جهان عمل مي كرد. علي بويه پس از تصرف بغداد خليفه وقت عباسي را وادار کرده بود که روز عاشورا با پاي برهنه در خيابانهاي بغداد راه برود و در ماتم امام حسين ابن علي (ع) سينه بزند.
اشاره اي به احساس ناسيوناليستي کرماني ها
شهر كرمان در نخستين روز تابستان سال 654 ميلادي (در آن سال؛ 22 ژوئن و برابر يكم تيرماه) به تصرف عرب درآمد که «مجاشع بن مسعود سلمي» فرماندهي آنان را بر عهده داشت. مولف تاريخ «منتظم ناصري» وقوع اين رويداد را سال 651 ميلادي مطابق سال 31 هجري ذكر كرده است.
هنگام تصرف كرمان، هنوز يزدگرد سوم ـ شاه ساساني ـ زنده و در شهر مرو بود كه وي نيز در همين سال ترور شد.
«مجاشع» پس از تصرف كرمان و دعوت شهروندان به اسلام، به دلايل امنيتي اجازه نداد كه سپاهيانش در شهر مستقر شوند؛ زيرا شنيده بود كه كرمانيان به آيين زرتشت تعصب مي ورزند و شديدا ناسيوناليست هستند. بنابراين، لشكريان او در يک روستاي كوچك در چهار فرسنگي جنوب شهر كرمان (كه بعدا معروف به قنات غسّان شد) خيمه زدند و مستقر شدند. سپس نواحي ديگر كرمان تا «سند» به تصرف مسلمانان درآمد، ولي همچنان شهر كرمان مركز حكومت منطقه بود.
با وجود سقوط شهر کرمان؛ تا سالها، بسياري از مناطق كوهستاني ايالت كرمان تسليم نشده بودند از جمله منطقه «راين Rayen» كه دژي مستحكم داشت، و در دامنه كوه هزار واقع شده است.
در آن زمان فرماندهي سپاه فاتح براي سكونت عربهاي مهاجر كه هميشه در پي لشكر در حركت بودند «قرية العرب» را در ايالت كرمان ساخت كه كرمانيان آن را «ده تازيان» مي ناميدند و هنوز هم بعضي از مردم به همين نام مي خوانند.
در همين سال (654 ميلادي) سرزمين هاي شرقي ديگر ايران از جمله سيستان، قندهار و كابل به دست اعراب افتاد كه شهر زرنگ (زرنج) به عنوان حكومت نشين آنها تعيين شده بود.
درباره احساسات شديد ناسيوناليستي كرمانيان نوشته اند كه مردم اين استان كه در سابق وسيعتر و شامل قسمتي از سواحل درياي عمان بود، با اين كه قرنها حكمران سلجوقي و قراختائي (Turkic) داشتند، حتي يك واژه از زبان اين دو قوم را ياد نگرفتند.
هزار و 140 سال بعد در همین ماه (17 ژوئن 1794) شهر كرمان که بيش از يك ماه در محاصره نيروهاي آغامحمدخان قاجار بود سقوط کرد و خان [ایل مغول تبار] قاجار دستور بیرون آوردن بیست هزار جفت چشم از مردان، قتل چهار هزار نفر ديگر، فروش اسيران به بردگي و تخريب كرمان را صادر كرد. چنين فاجعه بشري نهايت وحشي گري بشمارآورده شده است.